قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1450

تاريخ الفي ( فارسى )

القصّه ، محمّد امين در زورق درآمده متوجّه لشكرگاه هرثمه شد كه طاهر ذو اليمينين از حقيقت حال خبردار شده نايرهء حميّت او به اشتعال درآمده گفت : اين همه مشقت و محنت مىكشم و هرثمه را از دست أجلاف بغداد خلاص كنم آخر محمّد امين را نزد مأمون برد ! پس در ساعت برخاست و در كشتى سوار شده خود را به ايشان رسانيده فرمود تا زورق را غرق كردند . پس هركه در آن زورق بود غرق شده الّا محمّد امين كه شنا كرده بيرون رفت « 1 » و به خانهء يكى از رعايا درآمده پنهان شد . طاهر بر اين حال اطلاع يافته جمعى از اهل عجم را فرستاد كه سر او را بياورند . القصّه ، آن جماعت رسيده محمّد امين را پاره‌پاره كردند و سرش را نزد طاهر ذو اليمينين آوردند . « 2 » و اين قضيّه در شب يكشنبه چهارم ماه صفر ختم بالخير و الظفر روى نمود . « 3 » چون سر او را پيش طاهر آوردند فرمود كه بر نيزه كردند و اين آيهء كريمهء قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ « 4 » برخواند . مدّت عمر محمّد امين بيست و هشت سال ، از آن جمله ايّام خلافتش چهار سال و هفت ماه و هشت روز . بعد از آن ، طاهر سر محمّد امين را با پسر عمّ خود ، محمّد بن [ حسين بن ] مصعب ، پيش مأمون فرستاد . چون نظر مأمون بر سر محمّد امين افتاد سجدهء شكر به جاى آورده فرمود تا هزارهزار درهم به محمّد بن مصعب دادند . امّا ذو الرّياستين در مجلس مأمون شروع در عتاب كرده گفت : طاهر بايستى ، چنانچه مأمور بود ، امين را زنده نزد امير المؤمنين فرستادى و جرأت بر كشتن او نكردى . مأمون گفت : مضى ما مضى . يعنى : گذشت آنچه گذشت . و در اين اثنا ، كتابت طاهر رسيد مشعر بر آنكه : « قتل محمّد امين بىاختيار من در جنگ واقع شده . » در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه بعد از قتل امين به پنج روز ، كه روز جمعه بود ، طاهر ذو اليمينين به بغداد درآمده خطبه‌اى بليغ و فصيح مشتمل بر وعد و وعيد ادا نمود و خلايق را به اطاعت مأمون دعوت كرد و زبيده خاتون را از قصر أبو جعفر بيرون كرده به قصر خلد خود فرستاد « 5 » و دو پسر محمّد امين را ، كه يكى را

--> ( 1 ) . بنا به قول ابن أثير ( الكامل ، ج 10 ، ص 227 ) هرثمه نيز جزو كسانى بود كه در كشتى بودند . وى نيز به آب افتاد ، ولى يكى از ملّاحين زلف وى را گرفته و او را از غرق شدن نجات داد . ( 2 ) . بنا به تصريح ابن أثير قاتل امين شخصى بود به نام قريش . ابن أثير ضمن روايتى مىنويسد : « قال شيخ من اهل المدينة ، كنّا نروى انّه يقتله قريش ، فذهبنا الى القبيلة فوافق الاسم الاسم . » ؛ - الكامل ، ج 6 ، ص 287 . ( 3 ) . در حقيقت جنگ ميان امين و مأمون ، جنگ بين دو عنصر ايرانى و عرب بود . ايرانيان طرفدار شيعيان علوى كه از ستم و بىداد علىّ بن عيسى فرمانرواى خراسان و رفتار زشت خليفه نسبت به علويان سخت آزرده‌خاطر بودند ، پيرامون عبد اللّه ( مأمون روزهاى آينده ) گرد آمده از او در برابر امين ، برگزيدهء سران عرب و مردم بغداد ، حمايت كردند . انتخاب يك ايرانى كاردان به نام فضل بن سهل در مقام وزارت از سوى مأمون ، تأكيدى بر اين امر است . ( 4 ) . بگو كه اى خداى صاحب ملك ، تو ملك را به هركه خواهى بدهى ؛ ( آل عمران ، 26 ) . ( 5 ) . و مدّتى بعد زبيده به خدمت مأمون رسيد . در العقد الفريد ( ج 2 ، ص 273 ) آمده است وقتى اين بانو به حضور